ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
33
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) پسر عموى من كه از ترس نتوانست خوددارى كند در جا بمرد ، ولى من با اينكه خيلى ترسيدم و چيزى نمانده بود كه مانند او قالب تهى كنم اما خوددارى كردم . و از مالك بن ربيعة - كه در جنگ بدر حاضر بوده و بعدا نابينا شده بود - روايت كنند كه باطرافيان خود ميگفت : اگر من اكنون در بدر بودم و چشمم ميديد همان درهاى را كه فرشتگان از آنجا بيرون آمدند بشما نشان ميدادم ، و هيچ شك و شبهه در آن ندارم . و از أبى داود مازنى كه در جنگ بدر جزء لشگر مسلمانان بود روايت كنند كه ميگفت : من در آن روز مردى از مشركين را تعقيب ميكردم تا او را بكشم ، هنوز به او نرسيده و شمشيرم را به او نزده بودم كه ديدم سرش افتاد ، و از اين جريان دانستم كه ديگرى او را كشت . و از ابن عباس روايت كنند كه گفت : فرشتگان در جنگ بدر عمامههاى سفيدى بر سر داشتند كه سر آن را به پشت كمر خود آويزان كرده بودند ، و در جنگ حنين عمامههاى آنها قرمز بود . و از على بن ابى طالب حديث كنند كه فرمود : عمامه تاج عرب است ، و در جنگ بدر فرشتگان عمامههاى سفيدى بر سر داشتند كه سر آن را به پشت كمرشان آويخته بودند فقط جبرئيل عمامهاش زرد رنگ بود . و از ابن عباس روايت شده كه گفت : جز در جنگ بدر فرشتگان دست به كار جنگ و زد و خورد نشدند و تنها آن روز بود كه بمقاتله دست زدند ، و در جنگهاى ديگر تنها بعنوان پشتيبانى و كمك مىآمدند بى آنكه زد و خوردى انجام دهند . ابو جهل بچه سرنوشتى دچار شد . . . ( چنانچه گفتيم ابو جهل از كسانى بود كه سهم زيادى در شعلهور كردن آتش جنگ آن روز داشت ) و چون جنگ شروع شد ابو جهل بر شتر خويش سوار شده رجز ميخواند و به اين طرف و آن طرف ميزد . و تا پايان جنگ كسى اطلاع نداشت